شهر پتوی شب را به سر می کشد و هیاهو آغاز می شود.
رنگ همه چیز عوض می شود، چه بی شرمانه شرافت را قمار می کنند...
من اینجا کنار پنجره ایستاده ام و به سکوت هیاهو نگاه می کنم...سکوتی که تنها من می شنوم...
نزدیک سحر است... شهر لباس بر تن می کند و نقابی دیگر به چهره می زند، ظاهر آراسته می کند تا روزی دیگر را آغاز کند...
شهر، هم رنگی می کند با کسانی که نجابت را از یاد برده اند، تا که رسوا نشود!!
این روزها شهر بد رنگ شده و من پر از هیاهوی سکوت....
برچسبـهـ ـا : بدون شرح
♥ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ساعت 6:33 توسط پاندا: